آمار







قصه تلخ زندگی در کلبه تنهایی

   ...:: My Heart Will Go on ::...   

ای طلوع اولین دوست ، ای رفیق آخر من
به سلامت سفرت خوش ، ای یگانه یاور من
مقصدت هر جا که باشه ، هر جای دنیا که باشی
اون ور مرز شقایق ، پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق دست بی ریای من بود
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت
غم من مخور که دوریت برای من شده عادت

 

۱۳۸٧/۱۱/۱ - سیاوش

   بی بازگشت (2)   

لحظه ای پیش از غروب خورشید
در کنار برکه ای
برجای مانده از باران سرد صبح تاریک خزان
ابر نفرت ، زرد و سرخ از آخرین فریاد نور
یاور دردمند محکوم به درد
اشک چشمانش دگر پیدا نبود
اشک و خون را خسته از آوارگی
همچنان آواره در دل می گریست

۱۳۸٧/۱٠/٢٧ - سیاوش

   اشک در تنهایی   

افسوس دل من گرفته زین جا ناراحت

۱۳۸٧/۱٠/۱٩ - سیاوش

   بی بازگشت (1)   

یاور دردمند شب های نیاز
با غمی گسترده در پهنه نمناک چشمانش
خیره بر بی رحمی تلخ زمانه
شمیم دلنواز زندگی را از یاد برده بود
بی پروا در بستر تاریکی بامدادان
روح خسته اش را به جاودانگی پر حجم خاطره ها سپرده بود

۱۳۸٧/۱٠/۱۸ - سیاوش

   ..: Honey :..   

گرچه در معنی پاک نگاهت سخت درگیر سکوتم
همچنان با خواهش سرد شب پاییز
با گرمی بی پایان آغوش مهربانت بیگانه ام
اکنون زمستان است و سرما و سکوت
با گرمی دستان گرم و مهربانت بیگانه ام

۱۳۸٧/۱٠/۱٥ - سیاوش

   غم و تنهایی و شب   

می گریزد مهتاب
می تراود اشکم از هر گوشه سرد خزان
چشمان من درخواب
خواب سرد پاییز
دورم از خاموشی پنهان شب های زمستان

۱۳۸٧/۱٠/۳ - سیاوش