آمار







قصه تلخ زندگی در کلبه تنهایی

   عمریه غم تو دلم زندونیه   

هفت سین بی رنگ ، عید بی حال و هوا
لحظه آغاز نوروز ، در کنار سنگ مزار یک عزیز
چقدر زود دقیقه ها و ساعت ها از سال جدید گذشتن
بدون مکث و درنگ ، دنیا همیشه در حال حرکته
تمامی ثروت ها و درماندگی ها ، لذت و اشتیاق و تنهایی ها
به همراهش در حال حرکت هستن
این ما هستیم که جا موندیم از همه چیز
از عشق ورزیدن ، از عاشق بودن
از لذت پرواز در اوج نیاز
در حسرت خاموشی شب ها و خیال
دلم خیلی گرفته ، از همه کس و همه چیز
دلم واسه قدیما تنگ شده
کاشکی الان سال ها پیش بود

۱۳۸٧/۱٢/۳٠ - سیاوش

   هوس سفر دارم ز غبار این بیابان   

امشب آخرین شب سال 87 هستش
فردا زمین به نقطه اعتدال بهاری میرسه
ولی واسه خیلی ها این قضیه هیچ مفهومی نداره
نزدیکای عید که میشه انگار اختلافات طبقاتی مردم بیشتر به چشم میاد
ثروتمندها ، ثروتمند تر و فقرا ، فقیرتر به نظر می رسن
امشب آخرین شب ساله
امشب می خوام واسه همه آرزو کنم
واسه همه مردم
ثروتمند و فقیر ، عادل و ظالم ، خوشبخت و تیره بخت
می خوام آرزو کنم هیچ کسی تنها نباشه
می خوام آرزو کنم هیچ کسی بدون عشق نباشه
همه عاشق هم باشن ، همه به هم عشق بورزن
شاید فقیرترین انسان ، تنهاترین انسان باشه
توی این آخرین شب سال می خوام آرزو کنم همه ثروتمند باشن
سال نو ........... شاید مبارک

۱۳۸٧/۱٢/۳٠ - سیاوش

   پایان غمگین حضور   

در کنار خلوت آشفته ی آتش و دود
با صدای مبهم باران شب های خزان
بر سقف بلند و تیره ی کلبه ی تاریک و نمور
پیرمردی تنها
همچنان آواره در سیلاب باران خورده ی آزردگی
با تامل بر گذشتِ پهنه ی بیداد عمر
غوطه ور در چرخش چنگال هول و هذیان
انتظار مرگ را از لحظه های سرد و بی جان می کشی
د

۱۳۸٧/۱٢/٢٢ - سیاوش

   عشق در دوردست ها   

شنبه ٨ مارس 2009
تلسکوپ فضایی کپلر توسط یک موشک بتا-2 به فضا فرستاده شد . یک پروژه 600 میلیون دلاری
می دونید چرا؟
برای یافتن کوچکترین اثری از حیات در کهکشان راه شیری
تصور کنید یک سیاره نه دقیقا مثل زمین ، بلکه با شباهت های زیاد ، احتمالا آبی رنگ و ...
با فاصله دوهزار سال نوری
تصورش باعث افسردگی میشه
شاید واسه خودش مثل زمین این همه تاریخ و تمدن و جنگ و خونریزی داشته باشه
شاید ژوراسیک و انقلاب صنعتی و هیتلر داشته باشه
شاید سرعت اینترنت توی اونجا یک ترا بایت بر ثانیه باشه
من یک ساکن زمین با تلسکوپ کوچکم می خوام این سیاره رو ببینم
اگه عاشق یکی از ساکنین این سیاره بشم
با دو هزار سال نوری فاصله باید چکار کنم؟
فاصله بعضی از ما زمینی ها با عشقمون روی همین زمین خیلی بیشتر از اینهاست
این یعنی نابودی

۱۳۸٧/۱٢/۱٩ - سیاوش

   غمی عمناک تر از غم سهراب   

شب سردیست و من افسرده - راه دوریست و پای خسته
تیرگی هست و چراغی مرده - می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سایه ای از سر دیوار گذشت - غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من - اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل - وای این شب چقدر تاریک است

۱۳۸٧/۱٢/۱٥ - سیاوش

   اندوه جدایی   

گاه یک لبخند به اندازه ی صد بوسه ی عاشقانه تسکین دارد
گاه پنجره ی رو به هوای پاییز
غربت تیره و تار دلم را تا هوای خوش گرمای تجلی به پرواز در آورده و
خاموشی سرد لب هایم را به سخن وا داشته است
افسوس که در پایان میهمانی آتشین خنده و خاطره ها
بر سنگ مزار عشق اول آخرم
ضربه ی تلخ حقیقت به دل دردمند و پریشانم
اندوه جدایی را بیاد آورده است

۱۳۸٧/۱٢/۱٤ - سیاوش

   لذت دوستی   

امشب یه شب متفاوت بود
یه شب گرم و باصفا در کنار دوستان عزیز و قدیمی
بعد از مدتها یه کم شادی کردیم و غم دنیا رو فراموش کردیم
چقدر خوبه آدم یه عالمه دوست خوب داشته باشه
هر بار با یکیشون درد و دل کنه
یه شب مثل امشب رو هیچ وقت فراموش نمی‌کنم
همتون رو عاشقانه دوست دارم دوستای عزیزم
بخاطر شاد کردن من خیلی زحمت کشیدین

۱۳۸٧/۱٢/۱۳ - سیاوش

   درد تنهایی من   

امشب چند بار صداش کردم ولی هیچ جوابی بهم نداد
شاید واسه همیشه ترکم کرده
شاید اون هم توی تنهایی هاش مثل من کارش شده غصه و گریه
باید اعتراف کنم بدجوری دلم واسش تنگ شده
شاید یه روزی بازم پیش هم باشیم

۱۳۸٧/۱٢/٥ - سیاوش

   زمزمه گلاکن   

به دوران دور و کم رنگ کودکی که برمی گردم ، خیلی خاطره ها توی ذهنم تداعی میشه ولی بعضیاشون دقیقا از جلوی چشمام رد میشن . از بارونای پاییز و غروب مدرسه تا برگای توی خیابون تاریک محله مون . شاید سن خیلی ها قد نده . کارتونای بعدازظهرها رو خیلی دوست داشتم . مخصوصا یکیشون رو . زمزمه گلاکن . خیلی خف و تاریک و مجهول بود . شدیدا ذهن رو درگیر می کرد . من فکر می کنم واسه 30 تا 50 سال درست شده بود ولی واسه ما بچه های 7-8 ساله پخش میشد . حالا من باید با آنالیز معصومانه و کودکانه اون همه معادله چند مجهولی رو حل می کردم . هر چند زیاد چیزی ازش نمی فهمیدم ولی دوستش داشتم . یه حس ماجراجویی توش بود . الان بعد از سال ها می فهمم زمزمه گلاکن چی رو می خواست به من نشون بده ." دنیا هیچ پایانی نداره اگه شروعش رو خوب آغاز نکنیم" . دلم واسه بچگی هام تنگ شده . کاشکی می شد همه چی رو دوباره آغاز کرد . افسوس

۱۳۸٧/۱٢/٤ - سیاوش

   حقیقت تلخ تلخ   

دیروز عصر با یکی از دوستام قرار داشتم و با مترو به ایستگاه میرداماد رفتم . باد سردی می‌وزید . کنار در ورودی ایستگاه روی پله ها یه پیره زن رو دیدم که عصایی زیر بقل داشت و تعدادی فال حافظ و چنتا دونه آدامس موزی رو با یه دست گرفته بود و با چشمای ملتمسانه و چهره دردمند آدمایی رو که با سرعت و بی اعتنایی از کنارش رد می‌شدن به خرید دعوت می‌کرد . شاید خیلی از اون آدما حتی این پیره زن رنجور رو نمی‌دیدن . واسه یه لحظه احساس کردم قلبم از حرکت ایستاده . به طرفش رفتم و پس از یه نگاه سریع به چشمای معصومش یه فال و یه آدامس برداشتم و مبلغ ... هزار تومن گذاشتم بین فال ها . می‌خواست بقیه پول رو بهم بده ولی هیچ پولی همراش نبود و گفت من پول ندارم ، این خیلی زیاده ، خورده بده. گفتم نه زیاد نیست ، اگه می‌تونستم تمام دنیا رو بهت می‌دادم . چشماش پر از اشک شد و گفت زنده باشی پسرم . من که به یاد مادربزرگ مرحومم افتاده بودم در کنار اون همه آدم و شلوغی و سر و صدای شهر و بوغ ماشین ها ، خیلی آروم و بی صدا بغضم شکست و اشکام روی صورتم لغزید . توی دلم فریاد می‌زدم . بخاطر تنهایی و بی کسی اون پیره زن . بخاطر این همه نفرت که این دنیا رو گرفته . بخاطر مادربزرگ مهربونم که خیلی دلم براش تنگ شده . بخاطر دل سنگی مردم . بخاطر خودم که توی این دنیای کثیف زندگی می‌کنم . با خودم گفتم وقتی دنیای ما اینقدر پست و بی ارزش شده که یه پیره زن تنها برای امرار معاش باید توی سرما و با اون حالت فال و آدامس بفروشه چطور میشه این فالی که من خریدم نوید شادی و آینده ای موفق رو برای من داشته باشه . اون آدامس تلخ ترین چیزی بود که توی عمرم خورده بودم

۱۳۸٧/۱٢/۳ - سیاوش