آمار







قصه تلخ زندگی در کلبه تنهایی

   وداع   

چند روز پیش شکوفه توی وبلاگش گفت که دیگه نمیخواد بنویسه . من اولش خیلی ناراحت شدم ولی الان منظورش رو میفهمم و حال اون لحظش رو . این آخرین مطلب این وبلاگ خواهد بود با این تفاوت که من نمی خوام برای خودم و توی دفتر خاطرات چیزی بنویسم . نمی خوام هیچ خاطره ای از هیچ کس و هیچ اتفاقی داشته باشم . نمی خوام چیزی رو بخاطر بسپارم و بعدها با یادآوریش حال خودم رو بگیرم . نه . خاطره بی خاطره . می خوام توی اکنونم زندگی کنم . حتی به آینده هم کاری ندارم . آینده خودش میرسه و خیلی زود به گذشته تبدیل میشه . هیچ خیالی نیست . هیچی . راستی کریسمس مبارک . سال شادی رو براتون آرزو دارم .

۱۳۸٩/۱٠/۱۱ - سیاوش

   افکار پلید و شیطانی   

تنفر . احساس خشم و نابودی

این تنها حسیه که الان دارم

۱۳۸٩/۱٠/٦ - سیاوش

   دنیای پاک بچگی   

امروز خونه ی یکی از دوستانم چیزی دیدم که باعث شد ساعت ها بشینم و به یاد گذشته ها غرق در افکار بچگانه بشم . دی وی دی کارتون "دختری به نام نل"  . باورم نمی شد . رفتم به 20 سال پیش . اون همه غربت و تنهایی و غم و غصه و بدبختی که سر یه دختر خراب شده بود و به دنبال نقش سراب "پارادایس" در جستجوی مادرش . غافل از اینکه "پارادایس" یعنی بهشت و مادرش هم دیگه زنده نبود . واقعا چرا باید این کارتون تا این حد تمی حزن انگیز و سراسر اندوه می داشت . مگه ما بچه ها چه گناهی داشتیم که باید بار غم "نل" رو هم به دوش می کشیدیم و توی تنهایی ها و غربت کودکانش شریک می شدیم . مخصوصا موسیقی درگیر کنندش که بعد از این همه مدت هنوز هم برای من سرشار از وحشت و ماتمه . وحشت از تنهایی و دنیایی بی رحم که با تمام توان به تنهایی ما می تازه . واقعا خیلی بی انصافی بود . امروز بعد از 20 سال که اولین بار "نل" رو دیده بودم باز هم با دیدنش اشکم دراومد...

دانلود ترانه ی "دختری به نام نل"

۱۳۸٩/۱٠/٦ - سیاوش

   اعجاز روایح   

امروز صبح که از خونه می رفتم بیرون رایحه ی دل انگیز عجیبی رو حس کردم
عطر دلنشینی داشت
منو با خودش برد به گذشته های دور
به 12 سال پیش
تا ظهر همه جا حسش می کردم
توی راهروهای شرکت
توی پارکینگ
حتی توی ماشین
انگار که این عطر رو همه جا اسپری کرده باشن
فکرم رو بدجوری مشغول کرده

۱۳۸٩/۱٠/٤ - سیاوش

   ترانه های دلتنگی   

عصر پنجشنبه اومدم خونه از سر کار . توی راه : ای جان من تو ، جانان من تو
در مذهب عشق ، ایمان من تو

--------------------------------
خسته و خسته تر از همیشه اومدم خونه . بی اختیار اشکم دراومد
رفتم سمت پخش موسیقی
سیگار روشن کردم و یه سی دی گذاشتم
چون که از همیشه دیوونه ترم با من باش
چون که بدجوری سزاوار تو ام با من باش
--------------------------------
یکی دو ساعت خواب
همش کابوس
سر غروب زدم بیرون - اومدم آریا شهر
صدای بلند یه هیوندا کوپه آزارم میده
خدا کنه تا جون دارم باشی گل بهارم
یه روز نیاد به من بگی دیگه دوست ندارم
سیگار دوم
--------------------------------
نیم ساعت بعد ، بوستان نحج البلاغه
گذشتن از تو آسون نیست - مثه تو یار فراوون نیست
باید سر به جنون زد - دل به خاک و خون زد
نرو از روزگارم - بی تو تمومه کارم
سیگار سوم
--------------------------------
شب میام خونه ، هزار جور صدای خشن و بلند توی سرمه
داره دیوونم میکنه
آرامش میخوام
خیلی خیلی زیاد
میرم توی تخت خوابم
آخرین سیگار و آخرین ترانه ی شب
ای که از عاطفه دوری - من به دام تو گرفتار
من اگه ناجی قلبم - تویی خنجر به دل یار

۱۳۸٩/۱٠/۳ - سیاوش