آمار







قصه تلخ زندگی در کلبه تنهایی

   Crazier   

قدیم قدیما ، وقتی که بچه بودیم ، پنجشنبه ها رو خیلی دوست داشتیم
فرداش تعطیل بود
صبح های جمعه هم خیلی حال میداد
صبحونه و کارتون و لذت بچگانه ی ما
غروب های جمعه خیلی دلگیر بود
تمام غصه های دنیا روی دل کوچیک ما بچه ها جمع میشد
اما الان چی
هر روز دلگیره
حتی پنجشنبه ها
حتی وسط هفته
تمام روزها ، همه ی دقایق و ثانیه ها مثل غروب جمعه ها شده
فکر کنم دلیلش رو می دونم
آره ، همینه
کوچه ی شهر دلم از صدای پای تو خالیه
الان حال و هوای ترانه ی Crazier از Taylor Swift رو دارم

۱۳۸٩/۸/٢٩ - سیاوش

   غروب بارانی من   

امشب حال و هوای این ترانه ی مایکل جکسون رو دارم

Stranger in Moscow

۱۳۸٩/۸/٢٤ - سیاوش

   تک و تنها   

حرفی ندارم

این عکس رو نگاه کنید

حال و روز خیلی ها . یکی مثل من

۱۳۸٩/۸/٢٠ - سیاوش

   شبانه های بی تو...   

شنبه ، ساعت 7 بیدار میشم
ساعت 8 کار تا 14:00 . 14:30 خونه
تنهایی...
15:30 کلافگی . دلزده از همه چیز
16:55 غروب دلگیر پاییز اشکم رو درمیاره ولی دوسش دارم
8 شب . سر و صدا و ترافیک خیابونا . تنهام کنار پنجره . یه سیگار روشن میکنم
10 شب . سیگار دوم
11 شب . غرق در افکار گذشته ها . میرم به سالها پیش
3 صبح . بیدار میشم . روی کاناپه خوابم برده . میرم توی تختم
.
..
...
- سیاوش ... سیاوشم ... من پیشتم عزیزم ... همینجا کنارت

با صدای زنگ از خواب میپرم
نمی دونم امروز یکشنبه هستش یا روز دیگه . میرم سر کار تا 2 ظهر
2:30 خونه
تنهایی ، تنهایی ، تنهایی
خدایا . دارم دیووووونه میشم . چرا همه چیز فقط شده تکرار و تکرار
امروز میگرن امونم رو بریده
5 غروب : مطب دکتر
12 شب . قرصم رو نمی خورم . درد رو ترجیح میدم
00:01 بارون میگیره . غصه هام صد برابر میشه
00:02 . دود سیگار گلومو میسوزونه
یه قطره اشکم میوفته روی آتیش سیگار
از سر و صدای شادی مردم توی خیابونا گیج تر میشم
هیاهوی بسیار برای هیچ
00:06 میرم روی تختم
با یک دنیا خاطره توی ذهن
شبانه های بی تو . یعنی حضور گریه

۱۳۸٩/۸/۱٩ - سیاوش

   بی رحمی بی پایان   

صبحگاهم تاریک

چشمه ساران خاموش

خسته ام دیگر بار

خسته از تنهایی

کلبه ای ساخته ام از اندوه

بیگانه با خاطره ی سبز بهار

من در این دخمه ی هول و هذیان

غافلم از تنهایی خویش

گرچه در پاییزم

برگریزان در بند

می گریزد از من

و نمی تابد مهتاب بر شب هایم

۱۳۸٩/۸/۱٦ - سیاوش

   فصل پاییزی من   

عاشق این ترانه ام
فصل اندوه سفر
این روزا برعکس حس و حال اکثر مردم ، من غم و غصه رو کنار گذاشتم
نمی دونم چرا ولی توی پاییز ، غصه دار بودن حال و هوایی داره افسوس
حس می کنی توی به دوش کشیدن این غم تنها نیستی
روزگار هم داره برای دل تو می باره
پاییزو دوست دارم ناراحت
با تموم وجودم دوسش دارم
ای کاش همیشه پاییز بود ناراحت
شاید هم فقط یه زمستون
بهرحال همه ی اینا بهانه بود که بگم : بارون عزیزم ، ممنون که اومدی

با تشکر از دوست خوبم شکوفه و وبلاگ ارزشمندش

Download this nice file

۱۳۸٩/۸/۱٤ - سیاوش

   سلامی دوباره   

دلتنگی
چیزی که باعث شد دوباره بعد از یک سال بنویسم
باید بگم بعد از حدود 30 سال زندگی تازه دارم مفهوم خاطرات شیرین گذشته رو می فهمم
خاطراتی که با یه عزیز داشتم
خیلی خیلی دلم براش تنگ شده
من که حال و روز خوبی ندارم
امیدوارم اون الان راحت و آسوده باشه
ای کاش میشد یه بار دیگه ببینمش
توی آغوشم بگیرمش و بهش بگم که همه ی دنیای منه
افسوس

۱۳۸٩/۸/۱۱ - سیاوش