مرگ آرام
امروز صبح وقتی رفتم برای صبحونه نون سنگک بخرم , کنار خیابون با صحنه ای مواجه شدم که شاید تا آخر عمرم فراموشش نکنم . بچه کلاغی بخاطر سرما و برف از لونه ی بالای درخت افتاده بود و ... 

دیدن جسد بی جان بچه کلاغ خیلی در روحیه من تاثیر گذاشت . با چشم گریون رفتم نونوایی . شاید بعضی از آدما هم پیش خودشون گفتن این دیوونه شده که بی دلیل و بی صدا گریه می کنه . وقتی برگشتم خونه , این عکس رو توی اتاقم زدم . به یاد کلاغی که امروز از دنیا رفت . 

خداحافظ کلاغ کوچولو
امیدوارم الان جای گرم و راحتی داشته باشی .
۱۳۸٧/٩/۱۳ - سیاوش |
من سیاوش هستم
تنها و عاشق تنهایی
بدجوری پاییز رو دوست دارم
تنها عشقم رو از دست دادم
همیشه به یادشم
همیشه عاشقش هستم
و بهش وفادار می مونم