غمی عمناک تر از غم سهراب
شب سردیست و من افسرده - راه دوریست و پای خسته
تیرگی هست و چراغی مرده - می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سایه ای از سر دیوار گذشت - غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من - اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل - وای این شب چقدر تاریک است

۱۳۸٧/۱٢/۱٥ - سیاوش |
من سیاوش هستم
تنها و عاشق تنهایی
بدجوری پاییز رو دوست دارم
تنها عشقم رو از دست دادم
همیشه به یادشم
همیشه عاشقش هستم
و بهش وفادار می مونم