آمار







جاده+ترافیک+دافی+دریا=شمال - قصه تلخ زندگی در کلبه تنهایی

   جاده+ترافیک+دافی+دریا=شمال   

هفته گذشته با پیشنهاد و اصرار دوستان رفتیم مسافرت بعد از مدت ها . رفتیم چالوس ویلای داریوش . رانندگی با چهار ماشین و جاده پرترافیک تا مرزن آباد خیلی خسته کننده بود  . شب اول چون خسته بودیم زود خوابیدیم ، با سر و صدای آرمین و داریوش و  آیدا  و سپیده . فرداش رفتیم تله کابین . چقدر جای سارا خالی بود . باهاش تماس گرفتم گفت سرم درد می کنه بعدا باهات تماس می گیرم ولی تا آخر هفته نگرفت (به جهنم) . بچه ها خیلی شادی می کردن . همش رقص و صدای بلند پخش ماشین ها و خنده و وحشی بازی . من شادی اونا رو می دیدم ولی نمی تونستم باهاشون همراهی کنم . نصف بچه ها با خانم هاشون اومده بودن و بقیه هم با دوست دختراشون . آرمین جونم و سپیده دیوونه - علیرضا و لاله خانم - آقا شاهین و خانمش که اسمش یادم نیست - داریوش هم با آیدا خواهرش اومده بود چون همسرش ملیسا خانم تهران نبود . روزبه با دوست دختر جدیدش مهتاب - سینا هم با یه دختره هیز که هی نخ می داد - رضا و عاطفه هم که بعدا اومدن . سپیده گیر داده بود که می خوام با دختر داییم نازنین آشنات کنم ، حتی شمارش رو گرفت و داد به من صحبت کنم منم قطع کردم . کلی در مورد من واسه نازنین خالی بسته . شب دوم رفتیم ساحل . کنار دریای طوفانی و نم نم آروم بارون . توی اون هوا پیپ خیلی حال می داد . یه دختر .... هم گیر داده بود به من و داریوش . من اصلا نگاش هم نکردم ولی داریوش پایش بود بدجوری . چشم ملیسا رو دور دیده بود . رضا و عاطفه هم مثل موشک قاره پیما یه مرتبه از راه رسیدن و گروهمون تکمیل شد . بد نبود خوش گذشت .
نتایج سفر شمال:
1-متوجه شدم که دیگه مثل قدیما هیچی حال نمیده حتی دریا
2-سارای نامرد تماس نگرفت البته اگه می گرفت دعوامون میشد
3-علیرضا و لاله خانم رو آشتیشون دادیم چون از همون تهران با هم قهر بودن
4-از کلمه دافی و هیوندا سانتافه متنفرم
5-هنوز صدای بلند ترانه (عشق من عاشقم باش) توی گوشمه
6-از لکسوز داریوش خوشم اومد ، گاز خورش خوب بود
7-دافی پستِ ، نامردی تو جونشه،هرزگی تو چشاش نیست،تو خونشه
8-خاک تو سر بی عرضت سینا
Photo 1  -  Photo 2

۱۳۸۸/۱/۱٥ - سیاوش