آمار







خسته ی فرداها - قصه تلخ زندگی در کلبه تنهایی

   خسته ی فرداها   

آسمانم تاریک
خانه ام تاریک تر
خسته ام دیگر بار
خسته از تنهایی
که دلم سخت گرفته است از این پیچش وهم و هذیان
دوست دارم بروم بر طرفی
روشنم نیست کجا
در پی مهتابم
در شب گرم حضور اربابی تو
مرثیه می خوانم
با تمنای سکوت
دو سه خطی شاید
تا بیارامد دلم
مرگ من نزدیک است
لحظاتی دیگر
یا که روزی یا شبی
خوب می دانم که اگر تن ندهم بر این مرگ
تا ابد در ستم تحمیل جان خواهم ماند
غصه ها نزدیکتر
از ته دالان فکرم بر من
تا بتازد بر دلم
بوی برگ سوخته
کوچه ی تاریک و سرد
انتهای پاییز
من چه دورم از تو
و چه نزدیک دلم با تلخی فاصله ها
تو که رفتی من هم گم شدم در تپش خاطره ات
بیگانه گشتم با بهار
فصل قلبم ، پاییز
اشک چشمم ، باران

Download it - Right Click & Save Target As

۱۳۸٩/٩/۱٥ - سیاوش