سلامی دوباره

دلتنگی
چیزی که باعث شد دوباره بعد از یک سال بنویسم
باید بگم بعد از حدود 30 سال زندگی تازه دارم مفهوم خاطرات شیرین گذشته رو می فهمم
خاطراتی که با یه عزیز داشتم
خیلی خیلی دلم براش تنگ شده
من که حال و روز خوبی ندارم
امیدوارم اون الان راحت و آسوده باشه
ای کاش میشد یه بار دیگه ببینمش
توی آغوشم بگیرمش و بهش بگم که همه ی دنیای منه
افسوس

/ 11 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره

سلام مرسی که تشریف اوردید..امیدوارم با دوباره نوشتن به شادی دست بیابید....

شکوفه

سلام, ممنون که به من سر زدی. امیدوارم همیشه موفق باشی. بازم بهت سر می‌زنم[لبخند]

آزاده و ساینا

سلام [قلب] مرسی از ابراز لطف و محبتتون به ساینا[پلک][گل]

آزاده و ساینا

چقدر با احساس[قلب] 1 سال بعد.......[چشمک]

آهو

دعا میکنم با هر کسی که دوستش داری خوشبخت شوی ... دل چپ چپ نگاهم می کند...

ترگل

[گل]عالی بود ممنونم......[[گل] یه روز به غضنفر میگن اذون بگو میگه :چی بگم والله همه چی از یه نگاه شروع شد.....[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه]

کلبه تنهایی من

خوش به حالت که می تونی واسش دعا کنی که آروم و آسوده باشه.... ولی من بر عکس تو و با وجود اینکه خیلی دوستش دارم نمی تونم دعا کنم به آرامش برسه..... شاید این خود خواهی من باشه ولی میدونم که باعث همه اینا فقط خودشه..... امیدوارم که بازم بتونی در آغوشش بگیری و با هم به آرامش برسین