عشق نافرجام

یه شب زمستونی دیگه
میرم کنار پنجره و یه سیگار روشن می کنم
خیره میشم به بارش برف
نگاهم با دوردست ها گره می خوره
برمی گردم به گذشته های دور
ای کاش الان پیشم بود
یه آرزوی محال

/ 23 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگین

سلام نمیدونم چی بگم ؟ چون هیچکس نمیتونه حس و حالتو بفهمه [دلشکسته]سعی کن اروم اروم فراموشش کنی مگه اون این کارو نکرد ؟ مگه اون زندگیتو خراب نکرد ؟ ژس وفادار موندن بهش کاره درستی نیس ! فراموشش کن و براشم ارزویه موفقیت کن ! هرچند میدونم خیلی سخته ! [ناراحت] زندگی کن و یاره بهتری انتخاب کن ! همیشگی ها ! افرین [افسوس]

parisa

وبلاک خوبی داری سر بزن[عجله][تایید]

parisa

باور کن همدردیم[دلشکسته]

نسیم

سلام وبتون خیلی قشنگه طراحی جالبی بود اگه دوست دارین به من سری بزنید

فهیمه

به خدا حالتو درک می کنم چی می کشی منو به خاطر حرفاییکه زدم ببخش شرمنده

احمد

عالی بود همون چیزی که من واقعا دچارش شدم دیدن اون تو تمام وقتهای تنهایی تو هاله ای از دود سیگار و ای کاش ولی افسوس در قلب تنهایم

mary

برآنچه رفت وگذشت حسرت نخور زندگی آگر زیبا بود با گریه آغاز نمیشد

ایلیا

سلام دوست مهربون و عاشق من هم مثل توام با اندک تفاوتی... عشقی که سالها به پاش موندم اما بعد از شش سال رفت و من رو توی این باتلاق تنهایی رها کرد... پسری بود عاشق پیشه اما بعد از شش سال دیگه اونی نبود که می شناختمش.. عشق من آسمونی بود اما عشق اون زمینی... امیدوارم هر کجا که هست و با هر کس همیشه سلامت باشه و شاد.... و من می مونم و خاطرات خوشش تا همیشه تا ابد... و آنگاه که از پشت پنجره ی اتاقم به بارش های طوفانی برف چشم دوختم ناگهان نگاهم غریبه ای را دنبال کرد که عاشقش شد.. رد پایش را دنبال می کنم اما چه حیف برف پوشانیده بودشان و من دیگر ندیدمش... هرگز و هرگز... ایلیا شکری

مریم

مثل ان مسجدبین راهی تنهایم،هرکس هم می اید مسافراست،می شکند،هم نمازش راهم دلم را!!!!!