مرگ آرام

امروز صبح وقتی رفتم برای صبحونه نون سنگک بخرم , کنار خیابون با صحنه ای مواجه شدم که شاید تا آخر عمرم فراموشش نکنم . بچه کلاغی بخاطر سرما و برف از لونه ی بالای درخت افتاده بود و ... ناراحت

دیدن جسد بی جان بچه کلاغ خیلی در روحیه من تاثیر گذاشت . با چشم گریون رفتم نونوایی . شاید بعضی از آدما هم پیش خودشون گفتن این دیوونه شده که بی دلیل و بی صدا گریه می کنه . وقتی برگشتم خونه , این عکس رو توی اتاقم زدم . به یاد کلاغی که امروز از دنیا رفت . افسوس

 

خداحافظ کلاغ کوچولو گریه امیدوارم الان جای گرم و راحتی داشته باشی .

/ 8 نظر / 21 بازدید
if.coo.ir

ما را در غم خودتان شریک بدانید... [گریه]

اشکان

چقدر غم انگیز [ناراحت]

آتوسا

اشکم رو درآوردی سیاوش [گریه][گریه][گریه]

آسمان

سلام چه اسم فلسفی ای... بیچاره کلاغه به خونش نرسید

بنیتا

اخه

فهیمه

منم این جوری احساساتیم یه گربه مرده می بینم یا گنجشک یا یا کریم مرده تو خیابون افتاده تو خیابون گریه می کنم چشمام پر می شه[ناراحت][افسوس]منم خیلی دلنازکم.قلبم می گیره

نیلوفر

سلام وبلاگ باحالی داری به وبلاگ منم سربزن واگه دوست داشتی بگو تبادل لینک کنیم