اندوه جدایی

گاه یک لبخند به اندازه ی صد بوسه ی عاشقانه تسکین دارد
گاه پنجره ی رو به هوای پاییز
غربت تیره و تار دلم را تا هوای خوش گرمای تجلی به پرواز در آورده و
خاموشی سرد لب هایم را به سخن وا داشته است
افسوس که در پایان میهمانی آتشین خنده و خاطره ها
بر سنگ مزار عشق اول آخرم
ضربه ی تلخ حقیقت به دل دردمند و پریشانم
اندوه جدایی را بیاد آورده است

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماهی-گلی

آن گاه که تنهایی تو را می آزرد، به خاطر بیاور که خداوند، بهترین های دنیا را.... تنها آفریده است!!!!!! [گل]

ماهی-گلی

از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت.... آنکه دوستش داریم همه حقی بر گردن ما دارد حتی حق آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد...... نمی توان از او رنجشی به دل گرفت..... بلکه باید تنها از خود رنجید که چرا باید انقدر شایسته ی محبت نباشیم که دوست مارا ترک کند ..... و این خود دردی کشنده است............ [گل]

ماهی-گلی

از چه بریده ای؟؟؟!!!! گیرم که حوصله از جاده ی التهاب گذشته است.... و شهر اضطراب لبریز نفرت است.... گیرم شب است و دیگر خسته ای..... از هر چه ظلمت است... با پونه ها نمی شود حرفی از باغ زد... حتی طراوت باران مرده است.... بمان!!! انتظار را تجربه کن....!!!

سارا

خدايا! خدايا تو را سپاس مي گويم که در مسيري که در راه تو بر مي دارم آنها که بايد مرا ياري کنند سد راهم مي شوند، آنها که بايد بنوازند سيلي مي زنند، آنها که بايد در مقابل دشمن پشتيبانمان باشند پيش از دشمن حمله ميکنند و ..... تا در هر لحظه از حرکتم به سوي تو از هر تکيه گاهي جز تو بي بهره باشم[گل][گل][گل]

eli

سياوش جان مطالبت خيلي قشنگ بود اميدوارم خدا بهت صبر بده

eli

سيب سرخي به من بخشيد و رفت عاقبت بر عشق من خنديد و رفت اشك در چشمان سردم حلقه بست بي مروت گريه ام را ديد ورفت

فهیمه

[دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته]