درد حضور

روزگاری در غم و اندوه و درد , قصه تلخ زمان آغاز گشت ... ناراحت

 

/ 3 نظر / 21 بازدید
پری

[گل]

شخانه

دیگر بهار در سبد روزگار نیست دیگر"قرار"نیست نه!دیگر قرار نیست شادم که زود می گذرد شادیم ولی غم می خورم که هیچ غمی ماندگار نیست از یاد رفت غرش شیران بی قرار اهوی چشم های تو در بیشه زار نیست بگذار در غبار فراموشمان کنند این سینه را تحمل سنگ مزار نیست اقرار عشق راه به انکار می برد این کفر جز عبادت پروردگار نیست...