یک شب گرم در پاییز

امروز غروب با چنتا از دوستام رفته بودیم بیرون . داشتن دوستای خوب واقعا لذتبخشه . احساس قدرت میکنی .

وقتی بهم میگن : سیاوش کم پیدایی،دیگه ما رو تحویل نمی گیری . احساس می کنم بهشون کم لطفی کردم .
می ریم توی پارک .... توی آلاچیق همیشگیمون . قدیما چقدر اینجا بزرگ و شادتر بود . الان دیگه نیست . شلوغ شده . پر سر و صدا . غمگین .
داریوش و خانمش ملیسا برای همه چای می ریزن . آیدا یقه ی کاپشنم رو میده بالا و میگه : تو سردت نیست؟ من دارم یخ می زنم .
آرمین با اون طنز همیشگیش میگه : بچه ها حال دارید تنی به آب بزنیم ؟  همه می خندیم .
هنوز داغیه چای روی لبامه . یه سیگار درمیارم .
ملیسا خانم اخماش میره تو هم و چپ چپ به من و داریوش نگاه می کنه . بازم میکشی؟
سپیده یه نخ برمی داره و برام فندک می زنه . ملیسا به اون هم اخم می کنه
میریم که قدم بزنیم
سرما رو حس می کنم . توی وجودمه . توی تک تک سلول های بدنم
سرمای تنهایی
سرمای بی رحمی این دنیا
خوبه این همه رفیق خوب دارم
آره این خیلی خوبه
باید بیشتر از قدیم باهاشون باشم
دیروز 28 نوامبر روز دوستی و رفاقت بود
روزتون مبارک دوستای خوبم
دوستی هامون تا ابد پایدار

/ 22 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رویا

سلام مرسی سیاوش عزیز[گل]

شیما

j, iیچ وقت تنها نیستی عزیزم ... من به عنوان یه دوست ... به عنوان یه خواهر ... همیشه پیشتم[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

نیلوفر

عجب جای جالبی بود حیف رمز نداشتم.[ناراحت] راز سیگار چیه؟؟؟؟؟؟ واقعا خیلیا حال تورو دارن.....[افسوس]

نیلوفر

آهان کامنتا گلچین میشه اینجا[متفکر]

ستاره

[نیشخند] آره منم جمع دوستامو خیلی دوست دارم . خیلی واست خوشحالم سیاوش جان

نیلوفر

معذرت حتما من اشتباه کردم[خجالت]

بهار

سیاوش خوبی؟ بیخبرم ازت.

عطی

سلام خیلی عالیه [گل] کاشکی دوستای منم پیشم بودن چقدر بده دانشجویی که هرکدوم یجا افتادیم[گریه][گریه][گریه][گریه] موفق باشی[گل]

فهیمه

منم بهترین دوستما رو منم حساب کن منو فراموش نکنیا بهترین دوست منم باشه[خجالت]حالا بپر بغلم[بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل]